أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
130
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
وجع مسلى بعينه همان سبب وجع ثاقب بود الا آنكه بر ماده محتبس بود در وقتى كه تمزيق مىكند اعضا را غير آن ماده و سبب وجع خدرى يا مزاجى باشد كه شديد البرد بود يا سبب انسداد مسام واقع شود و منافذ روح حساس كه بسته شود و بعضو جارى نتواند شد از عصبى كه بان عضو حس را مىآورد يا منئيس امتلاء اوعيه بود و سبب وجع ضربانى ورمى بود گرم از جهت آنكه بارد در هرجا كه باشد صلب بود يا لين باشد و موجع نتواند شد مگر آنكه مستحيل شود بورم گرم چراكه به غير از ورم گرم ضربانى را ورمى ديگر احداث نمىكند از جهت آنكه حرارت كيفيت فاعلى غالب بود و مؤثر بود و چون در حوالى آن شريانى بود بواسطه حرارت محتاج شود به ترويح و از آن سبب حركت در او زياده شود و با وجود سوء المزاج ضربان حادث مىشود و آن هنگام ضربان آن موضع بود و سبب ورم ثقيل ورمى باشد در عضوى غير حساس مثل ريه و كليه و پيش از آنكه چون ورم در اين اعضا پديد شود ورم ثقيلى كه دارد جذب مىكند عضو را بجانب اسفل و عضو منجذب مىشود و لفافه محيط به او و علاقه كه او را بود منبت از لفافه باشد پس لفافه و علاقه احساس مىكند بانجذاب آن باسفل و احساس بثقل مىكنند پس گويا كه ورم ثقيل بود يا آنكه ورم در عضوى باشد كه حساس محيط بود و علاقه كه از ان بلفافه متصل بود احداث ثقل كند از جهت آنكه ورم ابطال آن حس كرده باشد مثل سرطانى كه در فم معده واقع شود كه احساس بثقل آن مىشود اما احساس بوجع نمىشود چراكه ماده سرد بود مگر وقتى كه حرارت پيدا كند و سبب وجع اعيائى يا تعبى باشد كه واقع شود و از آن وجعى پديد آيد چون سبب آن تعب بود اسناد آن وجع به آن تعب كنند و آن را اعيائى گويند و يا سبب آن خلطى باشد كه ممد شود و به سبب تمدد اعيا شود و آن وجع را كه از آن حادث شده باشد آن را اعيائى گويند و تمددى هم گويند و يا سبب آن ريحى باشد كه از آن تعب و اعيا پيدا شود و آن اعيا را نافخ گويند از براى آنكه سبب آن نفخ بود يا سبب آن خلطى باشد لاذع و آنچه ازو حادث شود آن را وجع اعيائى قروحى گويند و اين قسم از وجع همچنانكه از اسباب متفرق پديد مىشود از تركيب اين اسباب هم پديد مىشود و از جمله مركبات آن اعياء معروف به ورمى بود و آن مركب بود از تمددى و از قروحى و وجع لاذع وجعى بود كه از خلطى باشد كه آن را كيفيتى باشد كه آن را حدتى و لذعى باشد - فصل بيست و يكم در اسباب سكون وجع سبب سكون وجع قطع قاطع سبب وجع بود يا استفراغ ماده يا سبب مثل اطليه ببزر شبت و بزر كتان يا مرطبى بود مرخى يا منومى باشد كه قوت حساسه غور كند در عمق اعضا و فعل خود را ترك كند چنان كه در مسكرات و يا چيزى بود كه در ان تخديرى باشد همچنانكه جميع محذرات اما مسكن حقيقى همين قطع سبب باشد فصل بيست و دوم در اشياى كه موجب آن وجع مىشود و بدانكه وجع موجب تحليل قوت مىشود اعضا را از خواص و لوازم او تا حدى كه منع مىكند اعضاى نفس را از تنفس يا آنكه مشوش مىسازد بر اعضا و قوى فعل او را يا آنكه منقطع مىسازد فعل او را يا آنكه متواتر مىسازد و بالجمله قوى را جارى مىسازد بر غير اجزاى طبيعى او و گاه بود كه عضو را گرم كنند اولا بعد از ان سرد كنند آخر الامر بسبب كثرت تحليل و بسبب انهزام روح و حيات - فصل بيست و سوم در اسباب لذت اسباب لذت منحصر بود در دو جنس تغير مزاج غير طبيعى بطبيعى دفعتا تا آنكه احساس شود بمزاج طبيعى دوم جنسى كه رد كند اتصال طبيعى را دفعتا و هر چيزى كه بيك دفعه واقع نشود احساس به آن نتواند شد پس لذت از ان نيابند و لذت احساس بملايم باشد و هرچه احساس مىشود بان منشأ آن قوت حساسه بود پس احساس بانفعال يا به قوت حساسه ادراك آن لذت بود خواه كه اين انفصال لذت بود كه ادراك بملايم بود و خواه الم بود كه ادراك بمنافى باشد و جاى كه در طبيعت كيفيتى باشد كثيف التذاذ او زياده بود و احساس آن بمنافى باشد ايلاما بود از آنچه مخصوص بقوتى ديگر باشد فصل بيست و چهارم و بيست و پنجم در كيفيت ايلام حركت و اخلاط رديه اما كيفيت ايلام حركت حادث مىشود به آن تمدد يا رض يا فسخ اما آنچه ايلام آن از خلط ردى باشد ايجاع آن به كيفيت آن خلط بود به لذع يا به كثرت مثل تمدد يا با هم و سبب آن مرگ بود -